عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
202
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
نميتوان درختى از يك خانواده را به درختى از خانواده ديگر پيوند زد ، سيب را به انار يا انگور را به انجير و نظائر آن . اگر حيوانات و گياهان همه از يك ريشه برخاسته بودند ميبايستى تلقيح يا پيوند نتيجه ميداد و اين گفته نظريات پيروان تطور را به كلى دگرگون ميسازد . 20 - سپس به آنها گفته مىشود : اگر انسان از خانواده ميمون باشد و از آن جدا شده باشد بايد انسان باهوشتر از ميمون باشد زيرا كامل بايد از ناقص باهوشتر باشد در صورتى كه بين ميمون و انسان عكس آن را مىبينيم انسان كه تازه به دنيا مىآيد عقل و هوش ندارد - گر چه استعداد آن در وى نهفته است - در حالى كه ميمون بمحض اين كه به دنيا آمد از لحاظ هوش كامل است . به آنان گفته مىشود : چرا ميمون از انسان تحول نمىيابد ؟ توجيهشان اينست كه ميمون مغزش كوچكتر از مغز انسان است ؛ ميمون لال است و در دستش انگشت بزرگ ( ابهام ) ، نيست و به زحمت خوراكىها را بدست ميگيرد و مىخورد . به آنان مىگوييم : اين حرفها جستجوى يافتن علت واقعيتهاى موجود است نه توجيه انگيزه تطور با هدف كه اين واقعيتها را بوجود آورده است ، و تاييد مذهبى اينست كه بر حقائق مجرد متكى باشد . به آنها گفته مىشود : چرا نبايد امر به عكس باشد ، يعنى كوچكى مغز دليل توانائى عقل و تيزى هوش ، و بزرگى مغز دليل كودنى و نفهمى باشد . روانشناسان در مباحث روانشناسى ثابت كردهاند كه عده زيادى از مخترعان و مكتشفان عقل قوى دارند در حالى كه مغزشان نسبت به مغز ساير افراد كوچكتر است . با عده زيادى از افراد سفيه مغزشان بزرگتر از مغز دانشمندان است . اگر بگويند اين موضوع به زيادى پيچيدگى و وسعت سطح پيچ و خمها و ژرفاى مغز بعضى از افراد بستگى دارد ، جواب ميدهيم چرا نبايد امر برعكس باشد